لغت نامه دهخدا
دل سپاری. [ دِ س ِ ] ( حامص مرکب ) حالت دل سپار. دل سپردگی. دلدادگی:
گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم
بر طمع دلستانی ماندم به دل سپاری.فرخی.رجوع به دل سپار شود.
دل سپاری. [ دِ س ِ ] ( حامص مرکب ) حالت دل سپار. دل سپردگی. دلدادگی:
گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم
بر طمع دلستانی ماندم به دل سپاری.فرخی.رجوع به دل سپار شود.
حالت دل سپار. دل سپردگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلم به خشم سپردی، مکن که نیک نباشد دلی که هندوی توست ار به دست ترک سپاری
💡 سید محمود نجفی در دیماه ۱۳۶۱ در کشور آمریکا بر اثر سرطان تیروئید درگذشت. جسدش را برای خاک سپاری به ایران منتقل کردند و در باغ رضوان فردوس (مقبره خانوادگیش) به خاک سپردند.
💡 پیش از ین در جان سپاری ها از آن لب قسمتم حرف تلخی بود اکنون گاه هست و گاه نیست
💡 آن به که مال خود را آری بنزد قاضی بر وی همی سپاری آن نقد را شبانه
💡 چون تو روی بعد خویش بر که سپاری دختر کان غریب و زار و نزارت