درنگ جستن

لغت نامه دهخدا

درنگ جستن. [ دِ رَ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) درنگ خواستن. مهلت طلبیدن. آسایش خواستن. فرصت جستن. فرصت نگاه داشتن. مماطله کردن. اهمال کردن. تأخیر خواستن:
نیاساید و برنگردد ز جنگ
ترا چاره در جنگ جستن درنگ.فردوسی.همان من ترا یار باشم به جنگ
به روز شتابت نجویم درنگ.فردوسی.چنین گفت هومان به پیران که جنگ
همی جست باید چه جویی درنگ.فردوسی.هنر یافته مردجنگی به جنگ
نجوید گه رزم جستن درنگ.فردوسی.تهی کرد و شد با سپه سوی گنگ
بهانه نجست وفریب و درنگ.فردوسی.

فرهنگ فارسی

درنگ خواستن مهلت طلبیدن آسایش خواستن فرصت جستن فرصت نگاهداشتن مماطله کردن اهمال کردن

جمله سازی با درنگ جستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپه را همی گفتی آرید جنگ میارید در کینه جستن درنگ

نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز