خاک الود

لغت نامه دهخدا

( خاک آلود ) خاک آلود. ( ن مف مرکب ) کنایه از خاک پوش. ( آنندراج ). مُعَفَّر. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( المنجد ). مُغَبَّر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ) ( المنجد ). اغبر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ):
روی خاک آلود من چون کاه بر دیوار حبس
از رخم کهگل کند اشک زمین اندای من.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 327 ).خود ندانست کآن چه واقعه بود
سوبسو می دوید خاک آلود.نظامی.درویش صالح شاهد خاک آلود.سعدی ( گلستان ).آتش چشم تو برد آب من خاک آلود.سعدی ( خواتیم ).

فرهنگ عمید

( خاک آلود ) کسی یا چیزی که گردوغبار بر آن نشسته باشد، اغشته به خاک.

فرهنگ فارسی

( خاک آلود ) کنایه از خاک پوش معفر

جمله سازی با خاک الود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بحر توست یکی قطره آب خاک آلود که جان شده‌ست به پیش جماعتی بی‌جان

💡 آتش خشم تو برد آب من خاک آلود بعد از این باد به گوش تو رساند خبرم

💡 ز خاکساری بد باطنان فریب مخور شود گزنده چو زنبور گشت خاک آلود

💡 افسر خاقان وان گاه سر خاک آلود خیمه سلطان وان گاه فضای درویش

💡 چون سری خون سود و خاک آلود دید جامه ی جان جای پیراهن درید

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز