بکار بودن

لغت نامه دهخدا

بکار بودن. [ ب ِ دَ ] ( مص مرکب ) لازم بودن. ضرور بودن. مصرف داشتن: مرا مرد بکار است خاصه شما. ( تاریخ سیستان ). دست فرا کردند اندر اوانی فروختن... بناها ساختن و استران خریدن و ستوران که آن هیچ بکار نبود. ( تاریخ سیستان ). و دیگر اندر نفقات که بکار نبود و عطیتهاء بی معنی. ( تاریخ سیستان ). || پابرجا بودن: تدبیر باید ساخت بزودی اگر این ولایت بکار است که هر روز شرش زیادت است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب 430 ). || بکار آمدن:
ز بهر رسم همی نیزه را سنان دارد
و گرنه نیزه او را بکار نیست سنان.فرخی.

فرهنگ فارسی

لازم بودن. ضرور بودن. مصرف داشتن. یا پابرجا بودن. یا بکار آمدن.

جمله سازی با بکار بودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در زبان فارسی هنگامی که پسوند ِستان به آخر کلمات اضافه می‌شود (البته در مورد پسوند بودن آن هنوز تردیدهایی وجود دارد)، به عنوان جمع غیرمخاطب (غایب) بکار می‌رود؛ مثلاً یک کشور (اکثرا) مانند هندوستان (سرزمین هندی/هندوها) یا افغانستان (سرزمین افغان‌ها) نمونه‌های دیگر گلستان یا شهرستان است.

💡 مقاومت گسترده میل کمربندی چندان تفاوتی با میل خطی با ثابت بودن مصالح بکار برده شده ندارد و بدین جهت بخصوص در استاسیون‌ها و پست‌های فشار قوی با مساحت نسبتاً کم در صورتی‌که میل کمربندی دور تا دور پست را احاطه کند مناسب تر از میل خطی است. در صورتی‌که زمین در عمقی که میل کار گذارده می‌شود، به قدر کافی مرطوب نباشد بهتر است روی ان چمن کاری شود.

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز