لغت نامه دهخدا
بر خاک افکندن. [ ب َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بر خاک نشاندن. بر خاک انداختن. کنایه از خوار و بی اعتبار کردن. ( آنندراج ). عقفرة؛ بر خاک افکندن کسی را بلا. ( منتهی الارب ).
بر خاک افکندن. [ ب َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بر خاک نشاندن. بر خاک انداختن. کنایه از خوار و بی اعتبار کردن. ( آنندراج ). عقفرة؛ بر خاک افکندن کسی را بلا. ( منتهی الارب ).
بر خاک نشاندن بر خاک انداختن کنایه از خوار و بی اعتبار کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهار است و سلیم از بی کسان این گلستان است مگر گاهی صبا مشت گلی بر خاک او ریزد
💡 در این هنگام سیفالدین قظز از بالای اسب پایین آمده و به نشانهی شکرگزاری پیشانی را بر خاک نهاد و سجدهٔ شکر کرد. در جنگهای پس از عین جالوت، سپاه ممالیک به فرماندهی سیفالدین قطز و بیبرس به پاکسازی سریع شهرهای شام از سلطهٔ مغولان پرداختند و دمشق و حلب را از آنان پس گرفتند و لشکر از پای در آمدهٔ مغول از شهرهای شام گریخت.
💡 خواجو اگر زلف کژش بینی که بر خاک اوفتد با آن رسن درچه مرو کان از سیهکاری کند
💡 غرب آمریکای شمالی در نزد کاشفان اسپانیا دارای افقهای رویایی و ناشناخته بود، و اسپانیاییها در کشف این سرزمینها بسیار کوشیدند. پرچم اسپانیا بر خاک تگزاس بمدت نزدیک به ۳۰۰ سال افراشته شد. هویت کنونی تگزاس در این مدت از مهاجران آن رفته رفته شکل گرفت.
💡 بدان که ظاهر وی تواضع است به تن و مقصود وی تواضع دل است و آن که بداند که روی بر زمین نهادن تمکین عزیزترین اعضاست بر خاک که آن خوارترین چیزهاست تا بداند که اصل وی از خاک است و مرجع وی به خاک خواهد بود، تکبر در خور اصل خویش کند و ناکسی و بیچارگی خود بشناسد.