لغت نامه دهخدا
بر خاک انداختن. [ ب َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) به خاک افکندن. خوار و بی اعتبار کردن. ( آنندراج ):
می خورده و مستانه خرامید بصحرا
بر خاک بینداخته تکلیف هوا را.سنجر کاشی.
بر خاک انداختن. [ ب َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) به خاک افکندن. خوار و بی اعتبار کردن. ( آنندراج ):
می خورده و مستانه خرامید بصحرا
بر خاک بینداخته تکلیف هوا را.سنجر کاشی.
به خاک افکندن خوار و بی اعتبار کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که می گوید ثمر در پختگی بر خاک می افتد؟ سر منصور از خامی به پای دار افتاده
💡 بر خاک کوی دوست که مالید روی چو من کان خاک در رخش اثر کیمیا نکرد؟
💡 ضعف و انقراضی این دولت بر اثر تشکیل دولت سبا در سمت جنوبی آن و قدرت یافتن و حملاتش بر خاک معین پیش آمد.
💡 نهاد شمر چو بر خاک، ماه روی حسین ستاره ریخت فلک بر غبار کوی حسین
💡 چون به آب زندگی لب را بشویند خضروار بوسه بر خاک سرای خواجهٔ بطحا زنند
💡 خورشید بر خاک یک مجموعه تلویزیونی مناسبتی محصول سال ۱۳۷۲ به کارگردانی حسین مختاری، مسعود فروتن، نویسندگی محمد ایوبی و تهیهکنندگی سیامک بنیادی میباشد که از شبکه دو پخش شد.