ادرع

لغت نامه دهخدا

ادرع. [ اَ رَ ] ( ع ص ) اسپ سپید سیاه سر. اسب سرسیاه و تن سپید. ( مهذب الاسماء ). و همچنان گوسپند. || اسب بداصل. هجین. مؤنث: دَرْعاء. ج، دُرْع.
ادرع. [ اَ رَ ] ( اِخ ) لقب پدر حُجر سُلمی است.
ادرع. [ اَ رَ ] ( اِخ ) لقب محمدبن عبیداﷲ کوفی است لانه قتل اسداً ادرع. و ادرعیان که قومی از علویه اندبدو منسوبند. ( منتهی الارب ). و رجوع به ادرعی شود.
ادرع. [ اَ رُ ] ( ع اِ ) ج ِ درع. زرهها.

جمله سازی با ادرع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپس به جانب سرزمین باشان روی آوردیم. عوج، پادشاه باشان لشکر خود را بسیج نموده، در ادرعی به ما حمله کرد. ولی خداوند به من فرمود که از او نترسم. خداوند به من گفت: «تمام سرزمین عوج و مردمش در اختیار شما هستند. با ایشان همان کنید که با سیحون، پادشاه اموری‌ها در حشبون کردید.» بنابراین خداوند، خدای ما عوج پادشاه و همه مردمش را به ما تسلیم نمود و ما همه آنها را کشتیم. تمامی شصت شهرش یعنی سراسر ناحیه ارجوب (کوره ایست واقع در مشرق اردن) در باشان (سرزمین رفائیان هم نامیده می‌شود) را به تصرف خود درآوردیم. این شهرها با دیوارهای بلند و دروازه‌های پشت بنددار محافظت می‌شد. علاوه بر این شهرها، تعداد زیادی آبادی بی حصار نیز بودند که به تصرف ما درآمدند. ما سرزمین باشان را مثل قلمرو سیحون پادشاه واقع در حشبون، کاملاً نابود کردیم و تمام اهالی آن را چه مرد، چه زن و چه کودک، از بین بردیم؛ ولی گله‌ها و غنایم جنگی را برای خود نگه داشتیم.

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز