اخرق

لغت نامه دهخدا

اخرق. [ اَ رَ ] ( ع ص ) دُرُشت. || گول و نادان در کار. مرد احمق. اَوره. ( تاج المصادر ). آنکه هیچ کار نداند کرد. ناشی. مؤنث: خَرْقاء. ج، خُرق. || شتر که سر سپل وی بر زمین افتد پیش از سپل بسبب نجابت. ( منتهی الارب ). و صاحب تاج العروس گوید: البعیریقع منسمه علی الأرض قبل خفه یعتریه ذلک من النجابة. || دریده گوش. ( مهذب الاسماء ). شکافته گوش.
اخرق. [ اَرَ ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از خرق. گول تر. نادان تر.
- امثال:
اخرق من حمامة؛ وذلک انها تبیض بیضها علی الاعواد الثلاثة فربما وقع بیضها فتکسر.
اخرق من ناکثة غزلها و یقال من ناقضة غزلها؛ و هی امراءة کانت من قریش یقال لها ام ریطة بنت کعب بن سعدبن تیم بن مرة و هی الّتی قیل فیها خرقاء وجدت صوفاً، و الّتی قال اﷲعز و جل فیها: و لاتکونوا کالتی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا. ( قرآن 92/16 ). قال المفسرون کانت هذه المراءة تغزل و تأمر جواریها ان یغزلن ثم تنقض و تأمرهن ان ینقضن ما فتلن و امررن فضرب بها المثل فی الخرق. ( مجمعالامثال میدانی ).

جمله سازی با اخرق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بگو ای احبای من شما اطبای معنوی بوده و هستید باید بحول و قوه الهیه بدریاق اسم اعظم اعراض باطنیّه امم و رمد عیون اهل خانه را مداوا نمائید و شفا بخشید تا کل بشاطی بحر اعظم در ایام مالک قدم توجه نمایند؛ لذا باید کل بقمیص امانت و ردآء دیانت و شعار صدق و راستی ظاهر و باطن خود را مزین نمایند تا سبب علو امر و تربیت خلق گردد. اینظهور از برای اجرای حدودات ظاهره نیامده چنانچه در بیان از قلم رحمن جاری بلکه لأجل ظهورات کمالیه در انفس انسانیه و ارتقاء ارواحهم الی المقامات العالیة و ما یصدقه عقلوهم ظاهر و مشرق شده تا آنکه کل فوق ملک و ملکوت مشی نمایند. لعمری لو اخرق الحجاب فی هذا المقام لتطیرن الأرواح الی ساحة ربک فالق الأصباح ولکن چون بحکمت امر نمودیم لذا بعضی مقامات را مستور داشتیم تا جذب مختار زمام اختیار را اخذ ننماید و کل بآداب ظاهره بین بریه مشی نمایند و سبب هدایت ناس شوند.

تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
بلبل یعنی چه؟
بلبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز