عاتب
واژهی عاتب در زبان فارسی، صفت فاعلی از ریشهی عربی «ع ت ب» و بهمعنای ملامتکننده و سرزنشکننده است. این کلمه در متون کهن پزشکی و ادبی، به شخصی اطلاق میشود که دیگری را به دلیل خطا یا تقصیری مورد سرزنش و بازخواست قرار میدهد. کاربرد آن عموماً در حیطهی بیان حالت فردی است که با گفتار یا رفتار خود، ناخرسندی و انتقاد خویش را آشکار میسازد.
کاربرد ثانویه و استعارهای
در کاربرد دیگری که در منابع لغت قدیم ثبت شده، این واژه به فردی گفته میشده که یک پای خود را از دست داده و تنها بر پای دیگر حرکت میکرده است. این معنا، اگرچه امروزه کمتر متداول است، نشاندهندهی توسعهی معنایی واژه و کاربرد استعاری آن برای توصیف حالتی از نابرابری یا دشواری در حرکت و پیشروی است.
جایگاه در زبان معاصر
در فارسی معاصر، معنای اصلی و پرکاربرد عاتِب همان مفهوم سرزنشگری است و بیشتر در قالب عبارتهایی مانند چهرهای عاتِب یا نگاهِ عاتِب به کار میرود که حاکی از بیان غیرمستقیم نارضایتی و ملامت است. این کلمه، با حفظ ساختار ادبی و رسمی خود، در نوشتارهای ادبی، مقالات و متونی که نیاز به بیان دقیق حالات عاطفی و روانی دارند، حضوری معنیدار دارد.
مترادفها
ملامتگر، سرزنشکننده، توبیخی، نکوهنده
متضادها
تمجید، ستایش
لغت نامه دهخدا
عاتب. [ ت ِ ] ( ع ص ) ملامت کننده. سرزنش کننده. ( ناظم الاطباء ). || آنکه یک پای وی بریده بود و بر دیگر پای رود. ( مهذب الاسماء ).
جمله سازی با عاتب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به ناز بتی کز تقاضای خوبی نهان تابع و آشکار است عاتب
💡 اگر صورت میان او و یزدان می نشد حاجب خدایش خواند می آسوده از تو بیخ هر عاتب
💡 او با لحنی ملایم اما جدی شروع به عاتب کردن دوست قدیمی خود کرد، زیرا از بیتوجهی او به وعدههای قبلی بسیار رنجیده بود.
💡 در میان گفتگوهای طولانی، گاهی لحن عاتب و گلایهآمیز بر صدا غالب میشد که نشاندهنده عمق اختلافات و نارضایتیهای نهفته در رابطه بود.
💡 او با دیدن بینظمی اتاق، شروع به عاتب کردن خواهر کوچکش کرد و از او خواست که در آینده بیشتر به نظافت وسایل خود اهمیت دهد.