واژه «معتل» در زبان عربی به معنای آسیبپذیر، ضعیف یا چیزی که دارای مشکل است میباشد، اما در کاربرد زبانشناسی و به ویژه در صرف و نحو عربی، معتل به افعالی گفته میشود که یکی از حروف ریشه آنها (حروف اصلی) از حروف علّت مانند «و»، «ی» یا «ا» باشد.
این افعال معمولاً با تغییرات و اضافات در صرف، قواعد خاصی دارند، زیرا وجود حرف علّت باعث میشود که برخی از حروف هنگام صرف حذف، بدل یا تغییر یابند. برای مثال، فعل «قال» که ریشه آن «ق-و-ل» است، یک فعل معتل محسوب میشود، چرا که حرف وسط آن «و» از حروف علّت است.
شناخت افعال معتَل اهمیت زیادی در یادگیری صرف و نحو عربی دارد، زیرا قواعدی که بر این افعال اعمال میشود، با افعال سالم یا غیرمعتل متفاوت است. به همین دلیل، در آموزش زبان عربی، این افعال به صورت جداگانه بررسی میشوند تا دانشآموزان بتوانند تغییرات و نحوه صرف آنها را به درستی یاد بگیرند.
معتل. [ م ُ ت َل ل ] ( ع ص ) بیمارشونده. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ضعیف و بیمار. ( ناظم الاطباء ). صاحب علت. علیل. بیمار. دردمند. آسیب دیده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
مباد نام تو از دفتر بقا مدروس
مباد عمر تو از علت فنا معتل.مسعودسعد.|| نادرست. ناراست. دور از حقیقت: هر چند مامضی جرایم او به معاذیر اجوف و بهتانهای معتل مضاعف گشته است. ( جهانگشای جوینی ). || به اصطلاح صرفیان فعلی یا اسمی که در آن حرف علت باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). اسم یا فعلی که در آن از حروف عله یافت شود به شرط آنکه از حروف اصلی اسم یا فعل باشد. اگر حرف عله در فاءالفعل باشد که آن را معتل الفاء و معتل بفاء و مثال نامند مانند وعد، یسر، و اگر حرف عله در عین الفعل باشد آن را معتل العین و معتل بعین و اجوف و ذوالثلاثه نامند مانند قال، باع و اگر حرف عله در لام الفعل واقع شود آن را معتل اللام و معتل بلام و ناقص و منقوص وذوالاربعه نامند مانند دعا، رمی. و اگر حرف عله در فاءالفعل و لام الفعل واقع گردد آن را لفیف مفروق خوانند مانند وقی. و اگر حرف عله در فاءالفعل و عین الفعل باشد مانند یوم، ویح یا در عین الفعل و لام الفعل واقع شود مانند طوی، آن را لفیف مقرون خوانند واگر عین الفعل و لام الفعل از جنس کلمه «حی » [ ح َی ی ] باشد به اعتباری آن را لفیف و به اعتباری دیگر مضاعف نامند. و اگر حرف عله در اسم و فعل «واو» باشد آن را معتل واوی و اگر «یاء» باشد معتل یایی گویند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).
معتل. [ م ِ ت َ ] ( ع ص ) توانا بر سختی کشیدن و سخت کشنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قوی در سخت و درشت کشیدن. ( از اقرب الموارد ).
(مُ تَ لّ ) [ ع. ] ۱ - (اِمف. ) علیل، بیمار. ۲ - فعل یا اسمی که در آن یکی از حروف علّه - و، ا، ی - وجود داشته باشد.
۱. (ادبی ) در صرف عربی، کلمه ای که دارای حرف عله باشد.
۲. [قدیمی] بیمار و علیل.
( اسم ) ۱ - مرض بیمار: مباد نام تو از دفتر بقامدروس مباد عمر تو از علت فنا معتل. ( مسعود سعد ) ۲- کلمهای که دارای حرف عله ( و ا ی ) باشد مثل: و لی قال طوی.
توانا بر سختی کشیدن و سخت کشنده قوی در سخت و درشت کشیدن.
علیل، بیمار.
فعل یا اسمی که در آن یکی از حروف علّه - و، ا، ی - وجود داشته باشد.
💡 نرگس مثال، معتل و اجوف نیم از آنک ورد مضاعفم که درست و توانگرم
💡 کارما می نرود جز ز درستی بیمار چند خوانیم و نویسیم صحیح و معتل
💡 تو را به تازی از بهر آن ثنا نکنم که هست یک یک از آن نوع ناقص و معتل
💡 چو جویی ز افعال خود رسم صحت چو در حد معتل بود جمله داخل