سیه زبان
مترادفها
بدزبان، بدگو، تندخو
متضادها
خوشزبان، گواراگو
لغت نامه دهخدا
سیه زبان. [ ی َه ْ زَ ] ( ص مرکب ) سیاه زبان. بدزبان. عیبگو. || کسی که دعای بد او اثر کند. ( غیاث اللغات ). شخصی که زیر زبانش سخت سیاه باشد و نفرین او تأثیر داشته باشد و او را سق سیاه نیز گویند. ( آنندراج ):
پیک بشارتی شد و اشک سفید پی
سهم سعادت آمده آه سیه زبان.میرالهی ( از آنندراج ).- سیه شدن زبان؛ از کار افتادن زبان به سبب پر گفتن. ( آنندراج ):
فقیه اگرچه سیه شد زبانش از تکرار
نیافت مسئله چون کلک تنگ شق ز کتاب.طغرا ( از آنندراج ). || سق سیاه شدن:
حذر از تیره روزی باید ای اهل سخن کردن
زبان چون شد سیه ویران کند شهری بنفرینی.محسن تأثیر ( از آنندراج ).رجوع به سیاه زبان شود.
فرهنگ فارسی
کسیکه دعای بد او اثر کند
جمله سازی با سیه زبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مده به محفل خود ره سیه زبانان را که خامه را ید طولاست در سخنسازی
💡 ستاره ریزی کلک سیه زبان صائب ز فیض خوردن دود چراغ می دانم
💡 دست از مداد و کاغذ شام و سحر بدار تا چون قلم به دست نیابی سیه زبان
💡 مگر که خواست که تا شکل کلک او گیرد که زرد روی شدست و سیه زبان آتش
💡 چون شمع و قلم به صورت او را جز زرد و سیه زبان مبینام
💡 نشاند از خط مشکین به روز من او را سیه زبانی ازین بیشتر چه کار کند
💡 در داستانهای کلاسیک ادبیات فارسی، شخصیتهای سیه زبان معمولاً با کلمات تند و گزنده خود باعث ایجاد اختلاف و تنش میان دوستان و همسایگان خود میشوند.
💡 او که به داشتن زبانی سیه و تند معروف بود، همواره با گفتن حرفهای ناپسند باعث رنجش خاطر اطرافیانش میشد و کسی حاضر نبود با او همکلام شود.
💡 یکی از ویژگیهای شخصیتی افراد سیه زبان این است که بدون در نظر گرفتن احساسات دیگران، تنها به دنبال تخلیه خشم خود از طریق کلمات توهینآمیز هستند.