سطخر

لغت نامه دهخدا

سطخر. [ س ِ طَ ] ( اِخ ) ستخر. استخر. اسطخر. اصطخر. صطخر. صطرخ:
که بر آستان بوسی بارگاه
ز تخت سطخر آمدم نزد شاه.نظامی.رجوع به هریک از کلمات فوق شود.

فرهنگ فارسی

ستخر استخر. اسطخر. اصطخر. صطخر. صطرخ.

جمله سازی با سطخر

💡 او بتخت ملک ایران بر نشیند در سطخر کهترین فرزند خود را مهتر آران کند

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز