لغت نامه دهخدا
دوهوا. [ دُ هََ ] ( اِ مرکب ) دوآرزو و خواهش مختلف. اختلاف نظر. ( یادداشت مؤلف ): در ساعت پریان را بفرستاد و گفت در شهر به دو هوادر یکدیگر افتاده اند. ( اسکندرنامه نسخه نفیسی ). و رجوع به دو هوایی شود.
دوهوا. [ دُ هََ ] ( اِ مرکب ) دوآرزو و خواهش مختلف. اختلاف نظر. ( یادداشت مؤلف ): در ساعت پریان را بفرستاد و گفت در شهر به دو هوادر یکدیگر افتاده اند. ( اسکندرنامه نسخه نفیسی ). و رجوع به دو هوایی شود.
دو آرزو و خواهش مختلف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمهایی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به کارمن، سی روز، آبدرمانی، کشمکش چندجانبه، دلیران، یک بام و دو هوا نمیشه و بانگلس اشاره کرد.
💡 گر نه زلفت دو هوا آمد و یک بام چرا موی بر تارک و در گردن دلها رسن است