لغت نامه دهخدا
دل شیفته. [ دِ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) عاشق. شیدا:
به نصیحتگر دل شیفته می باید گفت
برو ای خواجه که این درد به درمان نرود.سعدی.
دل شیفته. [ دِ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) عاشق. شیدا:
به نصیحتگر دل شیفته می باید گفت
برو ای خواجه که این درد به درمان نرود.سعدی.
عاشق. شیدا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من دل شیفته آزار نمی دانم چیست که ز خویشم خبر از لذت دشنام تو نیست
💡 شد نهٔکدل، بلکه صد دل شیفته شعله سر زد زان دل نشکیفته
💡 ابروش کشیده تیغ تیغ اخته برآهوش آهوش بقصد دل دل شیفته از گیسوش
💡 دل شیفته ی شاهسواریست که هرگز لهوش نتوان دیدن و لاغش نتوان یافت
💡 بر صورتِ حالِ خود دل شیفته می باشم نه هم چو خطا بینان میلم به صور باشد
💡 کرد از من دل شیفته آن عهدشکن باز آن گونه فراموش که کس یاد ندارد