دل ده
لغت نامه دهخدا
دل ده. [ دِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) مشغول. || مستعد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دل دهی شود.، دلده. [ دِ ل َ دِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان برادوست بخش صومای شهرستان ارومیه، با 179 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
فرهنگ فارسی
مشغول. مستعد.
جمله سازی با دل ده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گفتمش تا به کی این صبر که تلخم شد کام کام دل ده که مرا نوبت کامست امشب
💡 صدامید از تو داشتم در دل ده که از صد یکی نشد حاصل
💡 عاشقم زندهدلی را که تو جانش باشی قوّت دل دهی و قوت روانش باشی
💡 ز لطف گر بسگ خویش دل دهی چه عجب؟ تو کز نهیب دهی جان بصورت شیران!
💡 چون سپه را دل دهی در کارزار زال، کار رستم دستان کند
💡 زان کس که به دل نشاند تیرم چون دعوی دل دهی پذیرم
💡 شاعر در این بیت زیبا میگوید که نباید به راحتی دل ده به عشقهای گذرا که تنها باعث رنج و تنهایی انسان میشوند.
💡 او با نگاهی مهربان به کودک گفت که نباید زود دل ده به غریبهها در خیابانهای شلوغ و پر از خطرات شهر بزرگ.
💡 در داستانهای عاشقانه کلاسیک، شخصیتها اغلب با تردید تصمیم میگیرند که آیا دل ده به محبوب خود باشند یا از آسیب دیدن بپرهیزند.