خبر شدن

لغت نامه دهخدا

خبر شدن. [ خ َ ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خبر رسیدن. خبر رفتن. اطلاع رسیدن. مطلبی بگوش کسی رسیدن. خبردار شدن. با خبر شدن:
خبر شد هم آنگه به افراسیاب
کجا باره شارسان شد خراب.فردوسی.خبر شد بترکان که آمد سپاه
جهانجوی کیخسرو کینه خواه.فردوسی.خبرشد هم آنگه ببانوگشسب
که مر گیو را رفتن آراست اسب.فردوسی.خبر شد بطوس و بگودرز و گیو
برهام وگرگین و گردان نیو.فردوسی.خبر شد بشاه هماور ازین
که رستم نهاده ست بر رخش زین.فردوسی.خبر شد بروم از جوانمرد طی
هزار آفرین کرد بر طبع وی.سعدی ( بوستان ).تا شبی خلوتی میسر شد و هم در آن شب شحنه را خبر شد. ( گلستان سعدی ). ملک را ازین معنی خبر شد و دست تحیر بدندان گزیدن گرفت. ( گلستان سعدی ). || ملتفت شدن. احساس کردن. ادراک کردن: قرصی بود جوین گرم چنانکه دست ما را از گرمی آن خبر میشد. ( اسرار التوحید ). پارسا را خبر شد گلیمی که بر آن خفته بود در رهگذر دزدانداخت. ( گلستان سعدی ).
چو بمنتها رسد گل برود قرار بلبل
همه خلق را خبر شد غم دل که می نهفتم.سعدی ( طیبات ).این مدعیان در طلبش بی خبرانند
آنرا که خبر شد خبری باز نیامد.سعدی ( گلستان ).

جمله سازی با خبر شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 امّا آشیل ناوگان را بیش از اندازه به طرف جنوب هدایت کرد و سرانجام نیروهای یونانی اشتباهاً در میزی پیاده شدند. تلفوس به محض با خبر شدن از ورود مهاجمان، سربازان خود را جمع و با یونانیان شروع به جنگ کرد. وی بسیاری را در این جنگ کشت، اما به روایتی به محض پیدا شدن آشیل، فرار را بر قرار ترجیح داد و به روایت دیگر، در بحبوحهٔ جنگ خونین، آشیل نیزهٔ خود را بالا برد و به وی حمله کرد و تلفوس نیز از دیدن او گریخت. تلفوس همانطورکه در گریز از دست آشیل می‌دوید، روی بوتهٔ درخت انگوری لغزید و بعد توسط آشیل زخمی شد.

💡 وی که هم‌عصر با نیکلاس کوپرنیک ستاره‌شناس لهستانی بود پس از با خبر شدن از نظریهٔ خورشید مرکزیِ وی با آن شدیداً مخالفت کرد.

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز