خاک رنگ

لغت نامه دهخدا

خاک رنگ. [ رَ ] ( ص مرکب ) اَغبَر. ( ابوالفتوح رازی ).

فرهنگ فارسی

اغبر

جمله سازی با خاک رنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از نم و آغاز خون بر کوه و بر صحرا گرفت سنگ رنگ ارغوان و خاک رنگ معصفر

💡 خودآرایی به دیهیم زر و یاقوت می‌نازد ز ماتم ‌کرده غافل خاک رنگین بر سر جاهش

💡 نسیم از گرد گلچین است در راهی که من پویم بهار از خاک رنگین است در جایی که من دانم

💡 به ره طرح چمن پیوسته رخسار تو می ریزد ز بس بر خاک رنگ از حسن سرشار تو می ریزد

💡 خون مرغان شکاری را زبس ریزد به خاک رنگ هامون را به رنگ لاله ی حمرا کند

💡 باد رنگین کرد نام شعر آتش خاطری خاک رنگین نام زر با آب تر این نام ازان