لغت نامه دهخدا
حبیل. [ ح َ ] ( ع ص ) محبول. || دلاور. از آن رو که از جای نرود گوئی به رسن بسته شده است. || ( اِ ) حبیل براح؛ شیر. ( منتهی الارب ). و در «قطر المحیط»، شجاع.
حبیل. [ ح ُ ب َ ] ( اِخ )( ابو... ) جد محمدبن فضل. محدث است. ( منتهی الارب ).
حبیل. [ ح َ ] ( ع ص ) محبول. || دلاور. از آن رو که از جای نرود گوئی به رسن بسته شده است. || ( اِ ) حبیل براح؛ شیر. ( منتهی الارب ). و در «قطر المحیط»، شجاع.
حبیل. [ ح ُ ب َ ] ( اِخ )( ابو... ) جد محمدبن فضل. محدث است. ( منتهی الارب ).
جد محمد بن فضل محدث است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابو حبیلات (به عربی: أبو حبیلات) یک روستا در سوریه است که در ناحیه بری شرقی واقع شدهاست. ابو حبیلات ۲۹۹ نفر جمعیت دارد.