جامات
لغت نامه دهخدا
جامات. ( معرب، اِ ) ظرفهای شرابخوری و آبخوری. ج ِ جام. ( ناظم الاطباء ).
جامات. ( اِخ ) نام حکیمی است که او را جاماسب گویند. ( برهان ). مصحف جاماسب. ( حاشیه برهان چ معین ). نام پسر دانیال پیغمبر که فیلسوف و ستاره شمر دانائی بوده و کتاب جاماسب نامه منسوب به این شخص بزرگ است. ( ناظم الاطباء ). این کلمه بصورتهای: جاماس، جاماسب، جاماسف، نیز آمده است. رجوع به جاماسب شود.
فرهنگ فارسی
ظرفهای شرابخوری و آبخوری
جمله سازی با جامات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در روحهای سرد پل جاماتی نقش خودِ تخیلیاش را بازی میکند: بازیگری که تصمیم میگیرد از خدمات یک شرکت برای فریز کردنِ روحاش استفاده کند. ماجرا وقتی پیچیده میشود که در جریان قاچاق روحهای فریزشده، روحِ جاماتی گم میشود. بعدتر مشخص میشود که روحِ او در سنپترزبورگ است.
💡 راههای فرعی ماجرای دو مرد میانسال (با بازیِ پل جاماتی و توماس هادن چرچ) است که برای آزمونِ شراب به یک سفرِ جادهایِ یکهفتهای به شهرستان سانتا باربارا، کالیفرنیا میروند.
💡 جمله جامات جهان مست تست جام جمی، جام جمی، جام جم
💡 ساقی ما می به ما بخشد مدام ذره و خورشید جامات وی است
💡 هرکه او مست ز جامات وصال تو شود فارغ از جام جم و باده حمرا باشد