واژه «ثنائی» در زبان عربی و فارسی به معنای دوتایی، دوگانه، دوحرفی یا دارای دو جزء و دو طرف است و برای بیان هر چیزی به کار میرود که از دو بخش تشکیل شده باشد یا به صورت جفت و دوگانه باشد. در کاربرد زبانی و دستوری، «ثنائی» به کلمهای گفته میشود که تنها از دو حرف تشکیل شده باشد و از این نظر در مباحث زبانشناسی و صرف و نحو مورد استفاده قرار میگیرد. در معنای لغوی دیگر، این واژه برای توصیف امور دوجانبه یا دوطرفه به کار میرود، مانند قراردادها یا روابطی که میان دو طرف برقرار میشود و هر دو طرف در آن نقش دارند. همچنین در برخی متون لغوی، برای اشاره به دندانهای پیشین انسان نیز به کار رفته است که به صورت جفت در جلوی دهان قرار دارند. علاوه بر این، «ثنائی» به عنوان نام خاص نیز در تاریخ ادبیات دیده میشود و چندین شاعر ایرانی و عثمانی با این نام شناخته شدهاند که آثار ادبی و دیوانهایی از خود بر جای گذاشتهاند. این شاعران در دورههای مختلف تاریخی فعالیت داشتهاند و برخی از آنها در دربارها و محیطهای فرهنگی مهم حضور داشتهاند. بنابراین «ثنائی» هم یک واژه وصفی برای بیان حالت دوتایی و دوگانه بودن است و هم به عنوان نام خاص برای برخی افراد در تاریخ ادبیات به کار رفته است.
ثنائی
لغت نامه دهخدا
ثنائی. [ ث َ ] ( ص نسبی ) لفظ دوحرفی ( ؟ ) ( غیاث اللغة ). || دندان ثنائی. هر دو دندان پیشین. ( غیاث اللغة ).
ثنائی. [ ث ُ ] ( ع ص نسبی ) دوحرفی. لفظ دو حرفی.
ثنائی. [ ث َ ] ( اِخ ) نام دو تن از شعرای عثمانی است یکی از آن دو از مردم مغنیسا است که ملازمت خدمت شهزاده سلطان مصطفی میکرد و سپس در معیت سلطان مصطفی به آماسیه رفت و او را بر کتاب المقصود فی التصریف امام اعظم شرحی است و این بیت او راست:
خط رخساری غمندن اولدم اول سنگین دلگ
اهل درد ایتسون غبار جسم زردم مرده سنگ.
و دومین از اهل بالیکسر و نامش محمد است و قضای محلی داشته است و او را دیوانی و منظومه ای بنام روضةالأبرار است بترکی و این بیت او راست:
اویاتمز شمع اقبالم گورنمز اول قمر طلعت
بنی بوقاره گونلرده قویان بخت سیاهمدر.( قاموس الاعلام ).
ثنائی. [ ث َ ] ( اِخ ) حسین بن عنایت ( خواجه... ) یکی از شعرای ایران. او در عهد سلاطین صفوی ملازمت خدمت ابراهیم میرزا داشت و دارای دیوانی است و بیت ذیل او راست:
زمان بی مهر و گیتی دشمن و دلدار مستغنی
مرا بر آرزوهای ثنائی خنده می آید.( قاموس الاعلام ).
ثنائی. [ ث َ] ( اِخ ) حسین بن غیاث الدین ( خواجه... ) یکی از شعرای ایران. او به زمان اکبر شاه بهندوستان هجرت کرد و در1196 هَ. ق. درگذشت. او را به فارسی دیوانی است.
ثنائی. [ث َ ] ( اِخ ) شاعری از مردم ایران و او را منظومه ای است بنام باغ ارم و شاید همان ثنائی سابق الذکر است.
فرهنگ فارسی
( صفت ) کلم. دوحرفی.
شاعری از مردم ایران و او را منظومه ایست بنام باغ ارم و شاید همان ثنائی سابق الذکر است
جمله سازی با ثنائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه چون من بود هر که دارد ثنائی نه در تو رسد هر که یابد کلاهی
💡 در حلم چون زمینی در قدر چون سمائی هم در خوری به تحسین هم لایق ثنائی
💡 جان فشانند غلامان فدائی بیحد مدح خوانند مطیعان ثنائی بسیار
💡 کام و زبانش مباد گویا هرگز گر نه ثنائی کند ثنای ولی عهد