لغت نامه دهخدا
تیزجوش. ( نف مرکب ) سخت جوشنده و شتابان. سخت دونده و ناآرام:
نشستند بر تازی تیزجوش
همه خاره خفتان و پولادپوش.نظامی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیزجوش. ( نف مرکب ) سخت جوشنده و شتابان. سخت دونده و ناآرام:
نشستند بر تازی تیزجوش
همه خاره خفتان و پولادپوش.نظامی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
سخت جوشنده و شتابان سخت دونده و نا آرام
💡 نشستند بر تازی تیز جوش همه خاره خفتان و پولاد پوش
💡 همه دشت یکسر خروشان شدند چو بر آتش تیز جوشان شدند
💡 ز درد سیاوش خروشان بدم چو بر آتش تیز جوشان بدم