تیز جوش

لغت نامه دهخدا

تیزجوش. ( نف مرکب ) سخت جوشنده و شتابان. سخت دونده و ناآرام:
نشستند بر تازی تیزجوش
همه خاره خفتان و پولادپوش.نظامی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

سخت جوشنده و شتابان سخت دونده و نا آرام

جمله سازی با تیز جوش

💡 نشستند بر تازی تیز جوش همه خاره خفتان و پولاد پوش

💡 همه دشت یکسر خروشان شدند چو بر آتش تیز جوشان شدند

💡 ز درد سیاوش خروشان بدم چو بر آتش تیز جوشان بدم

زخم یعنی چه؟
زخم یعنی چه؟
تک چهره یعنی چه؟
تک چهره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز