تلخ عیش

لغت نامه دهخدا

تلخ عیش. [ ت َ ع َ / ع ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از کسی است که آزاری و مکروهی و مصیبتی از حوادث روزگار بدو رسیده باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). کسی که مصیبتی از دنیا دیده باشد و حادثه ای به او رسیده باشد. ( انجمن آرا ).

فرهنگ فارسی

کنایه از کسی است که آزاری و مکروهی و مصیبتی از حوادث روزگار بدو رسیده باشد.

جمله سازی با تلخ عیش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه لازم است کنی تلخ عیش برمردم کنون که شربت بیمار می توانی شد

💡 چاره ای نیست به از گردش ساغر او را تلخ عیشی که غم از گردش اختر دارد

💡 به تلخ عیشی ازان سر گرفته‌ام چون می که کرد چون عنبم عصر، پایمال لئام

💡 گردید تلخ عیش حریفان ز حسرتم لذت شد از طعام چو چشم گدا رسید

💡 یک تلخی آرزوست من تلخ عیش را آلوده لبت، که ز صد انگبین به است

💡 چو تنگ دستی دیدی و تلخ عیشی من ببوسه بر من مسکین فراخ دار شکر

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز