تخت فیروزه

لغت نامه دهخدا

تخت فیروزه. [ ت َ ت ِ زَ / زِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آسمان است. ( فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِخ ) تخت کیخسرو را نیز گویند. ( برهان ). کنایه از تخت کیخسرو باشد. ( انجمن آرا ). تخت کیخسرو. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به تخت طاقدیس شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از آسمان است یا تخت کیخسرو را نیز گویند کنایه ار تخت کیخسرو باشد تخت کیخسرو.

جمله سازی با تخت فیروزه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی تخت فیروزه در پیش‌گاه پری‌پیکری همچو تابنده ماه

💡 یکی تاج با طوق و با گوشوار همان تخت فیروزه زرنگار

💡 یکی تخت فیروزه چون آسمان ز گوهر درخشنده چون اختران

💡 چو بر تخت فیروزه بنشست شاه چنین گفت خندان ز پیش سپاه

💡 همی رفت شاه از بر ژنده پیل برآن تخت فیروزه بر سان نیل

💡 چو بر تخت فیروزه رفت آفتاب جهان شد چو دریای یاقوت آب

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز