لغت نامه دهخدا
تجمیش. [ ت َ ] ( ع مص ) بازی کردن و سخن با زنان گفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). با جاریه مغازله و ملاعبه کردن. ( از قطر المحیط ). || مساعدت و معاضدت کردن کسی را. ( از قطر المحیط ).
تجمیش. [ ت َ ] ( ع مص ) بازی کردن و سخن با زنان گفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). با جاریه مغازله و ملاعبه کردن. ( از قطر المحیط ). || مساعدت و معاضدت کردن کسی را. ( از قطر المحیط ).
بازی کردن و عشق ورزیدن با زنان: خامش کنم تا حق کند او را سیه روی ابد / من دست در ساقی زنم چون مستم از تجمیش او (مولوی۲: ۱۴۹۹ ).
بازی کردن و سخن با زنان گفتن یا مساعدت و معاضدت کردن کسی را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خامش کنم تا حق کند او را سیه روی ابد من دست در ساقی زنم چون مستم از تجمیش او