لغت نامه دهخدا
تاج سر. [ ج ِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بزرگ. گرامی سرور. ارجمند:
چو تخت آرای شد طرف کلاهش
ز شادی تاج سر میخواند شاهش.نظامی.از پی آن گشت فلک تاج سر.نظامی. || تاج سر بودن. بزرگ و مافوق و سرور بودن:
کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن
که زیب تخت و سزاوار ملک و تاج سری.حافظ.