لغت نامه دهخدا
بیش دان. ( نف مرکب ) بسیاردان. علامه:
شنیدم ز دانش پژوهان درست
که تیر و کمان او نهاد از نخست
هم از نامه بیش دانان سخن
شنیدم که جم ساخت هر دو ز بن.اسدی.
بیش دان. ( نف مرکب ) بسیاردان. علامه:
شنیدم ز دانش پژوهان درست
که تیر و کمان او نهاد از نخست
هم از نامه بیش دانان سخن
شنیدم که جم ساخت هر دو ز بن.اسدی.
بسیار دان. علامه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیش دان و پیش بین باشد همیشه پیش تو بیش از آن دانی که هستی بیش دان و پیش بین
💡 بیشیت هست بیش دانی باد وز همه بیش زندگانی باد
💡 تو کم باشی ز سگ بشنو سخن را گر از سگ بیش دانی خویشتن را
💡 اگر تو خویش از سگ بیش دانی یقین دان کز سگی خویش دانی
💡 تو نیز افسون ز هر کس بیش دانی همیدون چارهها کردن توانی