بی همه چیز

لغت نامه دهخدا

بی همه چیز. [ هََ م َ / م ِ ]( ص مرکب ) ( از: بی + همه + چیز ) ( در تداول عامه ) بی همه چی. که هیچ چیز ندارد از سجایا و محاسن اخلاقی. که فاقد سجایای اخلاقی است. که هیچگونه از اخلاق حسنه در او نیست. آنکه هیچ صفت از صفات خوب ندارد. فاقد همه ٔصفات خوب. فاقد صفات حسنه. دور از اخلاق نیک. که عهدو زنهار و دوستی نداند. سخت بداخلاق. ( یادداشت مؤلف ). || ( ق مرکب ) بی همه چیز میگویم؛ ( کنایه از ) بی فکری دیگر پنهان کرده از شما. ( یادداشت مؤلف ). || بی قصد استهزاء و یا اضراری. ( یادداشت مؤلف ). || بی شوخی. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

که هیچ چیز ندارد از سجایا و محاسن اخلاقی که فاقد سجایای اخلاقی است.

جمله سازی با بی همه چیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 "برو، به او (جلال الدین) بگویید که برود و خیال بافی نکند! چگونه می توانم به رحمت فرزند ان زن بی همه چیز (ای چیچک، همسر ترکمن محمد و مادر جلال الدین) وابسته شوم و وقتی که اوزلاغ شاه و آق شاه را دارم، و تحت حمایت او باشم؟ حتی حضور در اسارت به دست چنگیز خان و تحقیر فعلی من برای من بهتر از این است که از فرزند، ای چیچک حمایت کنم و به او وابسته شوم!"

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز