بصله

لغت نامه دهخدا

( بصلة ) بصلة. [ ب َ ص َ ل َ ] ( ع اِ ) واحد بصل یعنی یک دانه پیاز. ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ). || گونه بعض گیاهان ازجمله دلبوث ( سوسن احمر ). ( ترجمه مفردات ابن بیطار و متن عربی ج 2 ص 91 س 7 ).

فرهنگ فارسی

واحد بصل یعنی یکدانه پیاز ٠ یا کون. بعض گیاهان از جمله دلبوث ٠

جمله سازی با بصله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نقل است كه شخصى كه نامش بصله بود، داخل وضو خانه اى در كرخ بغداد شد و وضوگرفت و بيرون آمد، وقتى خواست خارج شود، آبدارچى با او گلاويز شد و گفت: زودباش پول آن را بده، او هم يك ضرطه اى خارج كرد (باد رها كرد) و گفت: اكنون مرا رهاكن چون وضو خود را باطل كردم آن شخص خنديد و او را رها كرد

💡 و مشايخ حديث روايت كرده اند كه چون هنگام وفات حضرت صادق (ع ) شديده هاى خودگشود و فرمود كه خويشان مرا جمع كنيد، چون همه جمع شدند بسوى ايشان نظر كرد وفرمود كه شفاعت ما نميرسد بكسيكه نماز را سبك شمار دو اعتناء بشاءن آن ننمايد، پسفرمود كه هفتاد دينار به (حسن افطس ) بدهيد و براى هر يك از اقارب خود وصيتىكرد، (سامله ) آزاد كرده آنحضرت گفت كه براى افطس وصيت ميكنى و او كارد بر توكشيد واراده قتل تو كرد، حضرت فرمود كه تو ميخواهى كه من قطع رحم كنم و از آنهانباشم كه خدا مدح كرده است ايشانرا بصله رحم و در شاءن ايشان گفته است:

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز