بر رفت

لغت نامه دهخدا

بررفت. [ ب َرْ رَ ] ( مص مرخم مرکب )تفرقه و پریشانی حواس. پریشانی. تفرقه. ( یادداشت مؤلف ): روزی بر کوهی نشسته بودیم آرزوی زن و فرزند در خاطر من گذشت آن طایفه [ عزلتیان ] بررفت خاطر مرا دیدند. ( انیس الطالبین ). هر ساعتی آنچه که بر ما گذشته است حساب کنیم که بررفت و حضور چیست می بینیم که همه نقصان است. ( انیس الطالبین بخاری ). فرمود بنای کار سالک را برساعت کرده تا در یابنده نفس شود که به حضور می گذرد یا بر بررفت. ( انیس الطالبین ). در آن راه در عقب مرکب ایشان میرفتم به نیاز تمام اما چند کرت خاطر را بررفت شد به نسبت هواجس هر بار که آن تفرقه واقع میشد اندک التفاتی مینمودند. ( انیس الطالبین ). تفرقه احوال و بررفت خاطر این درویشان را دیدم زود از منزل بیرون آمدم. ( انیس الطالبین ).

فرهنگ فارسی

تفرقه و پریشانی حواس پریشانی.

جمله سازی با بر رفت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سالها در راه مقصود بسر رفت کمال سالها بین که بر رفت و بجائی نرسید

💡 زبس گرد بر رفت ازآن رزمگاه بپوشید خورشید چتر سیاه

💡 بگفت این و بر رفت بر آسمان که قلواد را آورد از نهان

💡 بران حصن قوی بر رفت خسرو جوانمردانش در پی گشته پس رو

💡 لعل‌گویی از بدخشان نقب بر زد بر زمین وز زمین بر رفت پنداری به شاخ ارغوان

💡 حقیقت گنج بنمود از نمودار ز عشق خویشتن بر رفت بردار

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز