بد اندام
مترادفها
بدقواره، بدشکل، نازیبا، بدساخت
متضادها
خوش اندام
لغت نامه دهخدا
بداندام. [ ب َ اَ ] ( ص مرکب ) بدقامت. ( یادداشت مؤلف ). || بددوخت. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
بد قامت یا بد دوخت.
جمله سازی با بد اندام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بغرید کای دیو تیره سرشت چو دیوان دوزخ بد اندام و زشت
💡 عمریست که از ساز بد اندامی آفاق گر رشته و تابیست به هم تنگ قبا نیست