گرده پز

لغت نامه دهخدا

گرده پز. [ گ ِ دَ / دِ پ َ ] ( نف مرکب ) آنکه نان گرد پزد. نان پز که نانهای او گرد باشد:
همان گرده نرم چون لیف خز
کز او پخته شد گرده گرده پز.نظامی.

فرهنگ عمید

نانوایی که نان گرده بپزد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که نان گرد پزد: همان گرد. نرم چون لیف خز کزو پخته شد گرد. گرده پز. ( نظامی )

جمله سازی با گرده پز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیک گرده ازو نخرد کسی آن بگوید بر سر مجمع بسی آن

💡 سردشت در پای کوه گرده‌سور بر کنار چشمه آبی رو به شرق مشرف به رودخانه کلوئ واقع شده‌است. آب آشامیدنی شهر و قسمت اعظم آب زراعتی زمین‌های اطراف شهر از این چشمه که کانون آبگیر کوه گرده‌سور و کوه‌های مرزی است، تأمین می‌گردد.

💡 تابان شده تا مهر در این ساحت گیتی پویان شده تا چرخ بر این گرده کیهان

💡 زسنگ کرده پدیدار آب بی کیفی زخاک تیره هزاران هزار گرده نان

💡 گلهای درخت نمدار همزمان بخش مادگی و بخش نرینگی دارند و فرآیند گرده‌افشانی، توسط حشرات انجام می‌شود.

💡 زآن زمانی که شدم معتقد گرده نان نکند میل دلم جانب شمسی فلک

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز