کوته دستی

لغت نامه دهخدا

کوته دستی. [ ت َه ْ دَ ] ( حامص مرکب ) کوتاه دستی. ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوتاه دستی و کوته دست شود.

فرهنگ فارسی

۱ - دسترس نداشتن بمراد و مطلوب ناکامی نامرادی. ۲ - عدم تجاوز بمال و عرض کسان.

جمله سازی با کوته دستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از دامن وصال تو دستی که کوته است ای وای اگر رسد به گریبان چه می‌کند

💡 دامان نگاه دار و گریبان، نمی‌توان با آستین کوته دستی دراز کرد

💡 از شاخ عمر میوه شادی نچیده است دستی که کوته است ز نخل بلند عشق

💡 جز دست فنا که تا ابد کوته باد دستی نه که امروز بدامان تو نیست

💡 روزی به دست کوته ودست دراز نیست سرو از دراز دستی خود بی ثمر فتاد