کشتی گر

لغت نامه دهخدا

کشتی گر. [ ک َ / ک ِ گ َ ] ( ص مرکب ) کشتی ساز. ( ناظم الاطباء )( آنندراج ): چون از این کارها فارغ شدند کشتی گران کشتیها می ساختند. ( اسکندرنامه نسخه نفیسی ). || ملاح. ناخدا. سفان ( دهار ):
جهاندار سالی بمکران بماند
ز هر جای کشتی گران را بخواند.فردوسی.
کشتی گر. [ ک ُ گ َ / گ ِ ] ( ص مرکب ) کشتی گیر. آنکه کشتی گیرد:
نه با کشتی گران زور آزمایم
نه با میخوارگان رامش فزایم.( ویس و رامین ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) کشتی ساز.
کشتی گیر. آنکه کشتی گیرد.

جمله سازی با کشتی گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در محیطی که فلک کشتی طوفانی اوست نیست غم صائب اگر دامن ما تر شده است

💡 روز و شب بر خشک کشتی رانده‌ام گرچه دایم غرق طوفان می‌زیم

💡 کشتی به بحر طبع برافکن که طبع تو بحریست خوشگوار بعکس همه بحار

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز