لغت نامه دهخدا
کرکه پای دشت. [ ک َ ک َ دَ ] ( اِخ ) نام دهکده ای در مغرب آمل نزدیک میران ده. ( سفرنامه مازندران رابینو ص 114 و ترجمه آن ص 153 ).
کرکه پای دشت. [ ک َ ک َ دَ ] ( اِخ ) نام دهکده ای در مغرب آمل نزدیک میران ده. ( سفرنامه مازندران رابینو ص 114 و ترجمه آن ص 153 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنای آمل به فرمان آمله همسر فیروز شاه بلخ ساخته شد. هنگام سلطنت فیروز، پادشاه بلخ در سرزمین طبرستان دختری بود که رویش محراب عاشقان و مویش پایبند بیدلان بود. از قضا فیروز او را در خواب میبیند و به مهرفیروز دستور میدهد دختری با صفات را بیابد. مهر فیروز پس از چندی در سرچشمههای رود آمل دختری دید به همان صفات. پس نامه ای به فیروز شاه نوشت و او را از احوال خود مطلع ساخت. فیروز شادمان از این احوال پس از وصلت با دختر از او آرزویی خواست تا برآورده شود، دختر گفت: شهرستانی فرماید، آنجا که پای دشت است به آب هرهز (هراز) و نام من برنهد چون نام دختر آمله بود، شهر را آمل نام نهادند.
💡 پایی به پای دشتنوردم نمیرسد گردی به گرد بادیهگردم نمیرسد