لغت نامه دهخدا
کبر نمودن. [ ک ِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) کبر کردن. زهو.( تاج المصادربیهقی ). کبر آوردن. کبر فروختن. تکبر کردن. باد کردن. رجوع به کبر کردن و کبر آوردن شود.
کبر نمودن. [ ک ِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) کبر کردن. زهو.( تاج المصادربیهقی ). کبر آوردن. کبر فروختن. تکبر کردن. باد کردن. رجوع به کبر کردن و کبر آوردن شود.
کبر کردن تکبر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سینه خالی کن ز کبر و آز و شهوت تا به کی خانه پر گندم نمودن کیسه پر زر داشتن