پی گشتن

لغت نامه دهخدا

پی گشتن. [ پ َ/ پ ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) پی گردیدن. تفحص کردن و جستجو نمودن و دنبال کسی یا چیزی بودن. ( فرهنگ نظام ).

جمله سازی با پی گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نفی گشتن‌، حبس‌ دیدن‌، بد شنیدن را به‌ خویش بهر بلع مال شرکت سهل و آسان ساختیم

💡 جوش دریای دل خلق بر گشتن تو یافت آرام و دل جمله بعقل آمد و هوش

💡 تا خاک‌ گشتن آب ز گوهر نمی‌رود ای شرم‌ کوش دامن دل استوار گیر

💡 شد دل افشاری فزون از حلقه گشتن زلف را دام را بسیاری روزن سیه دلتر کند

💡 نفس تا بی‌نشان گشتن کمین زندگی دارد غبارت را به هر رنگی‌که می‌خواهی هوایی‌کن

💡 در این قسمت، قهرمانان داستان، براد و سایمون بعد از گشتن نیمی از دنیا، با دیدن معبدی چینی در آمریکای نا متمدن، کنجکاو می‌شوند تا از راز آن سر در بیاورند.

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز