پی گذار. [ پ َ / پ ِ گ ُ ] ( نف مرکب ) پی گذارنده. بنیان نهنده. || قدم گذارنده. || ( ن مف مرکب ) جای عبور. محل گذاشتن قدم. معبر:
بساط ناصح تو پیشگاه باده و رود
سرای حاسد تو پی گذارآتش و آب.مسعودسعد.چون رگ آب حیات باز نمی یافت خصم
کرد باقبال او پیک اجل پی گذار.خاقانی.
پی گذارنده، پایه گذار، بنیان گذار.
( صفت ) پی گذارنده پایه گذار بنیان نهنده. ۲- قدم گذارنده. ۳ -( صفت ) جای عبور محل گذاشتن قدم معبر: بساط ناصح تو پیشگاه باده و رود سرای حاسد تو پی گذار آتش و آب. ( مسعود سعد )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای رفته تیغ عشق تو از جان برون روان وی کرده تیر مهر تو در دل گذار خوش
💡 پای باد از پی آن، هر نفسی میبوسم که به خاک سر کوی تو، گذاری دارد
💡 نه روی آنکه دوست بر من گذر کند نه راه آن که من به بر او کنم گذار
💡 فاذا انت فيما رقى الى عنك لاتدع لهواك انقيادا و لاتبقى لآخرتك عتادا...؛ (186)حال به من خبر داده اند كه تو در پيروى از هوا و هوس فرو گذار نمى كنى و براىآخرتت چيزى باقى نگذاشته اى....
💡 در گراف جستجو، احتمال گذار برابر احتمال آن است که الگوریتم به حالت
💡 7 منّت گذار ورياكار، در مدار كفر ومورد تهديد قرار مى گيرد. (لايهدى القوم الكافرين )