لغت نامه دهخدا
پی جوئی کردن. [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کاوش کردن. تجسس کردن. || ایز جستن. رد پای کسی را برداشتن.
پی جوئی کردن. [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کاوش کردن. تجسس کردن. || ایز جستن. رد پای کسی را برداشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از سخنان بزرگان: همچنان که مگس ها به زخم نشیند و آنرا گزد، و از جاهای سالم دوری کند، مردمان بدکار نیز عیوب مردمان را پی جوئی کنند و پی در پی ذکر کنند و نیکی هایشان را فراموش کنند.