پشت میز نشین

لغت نامه دهخدا

پشت میزنشین. [ پ ُ ت ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) عضو ( کارمند ) دیوانها و ادارات.

فرهنگ معین

( ~ِ نِ ) (ص. ) کنایه از: کسی که دارای شغل دفتری است.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کارمند دولت عضو ادارات دولتی کسی که بامور اداری مشغول باشد.

ویکی واژه

کنایه از: کسی که دارای شغل دفتری

جمله سازی با پشت میز نشین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 داستان به طلبه‌ای جوان با نام «حسین» می‌پردازد که به شهر می‌آید و در مسیر زندگی خود با زنی فاحشه به نام «زیبا» آشنا می‌شود. حسین می‌کوشد به درجات عالیِ زهد و تقوا دست یابد، اما آشنایی با زیبا وی را به شخصیتی زمینی و عاشق اشرافیت تبدیل می‌کند. در پایان، این طلبهٔ جوان لباس روحانیت از تن بیرون می‌کند و با لباس غربی پشت میز اداره می‌نشیند.

💡 بنیتو خوارس در تاریخ ۱۸ ژوئیه ۱۸۷۲ میلادی در حالی که مشغول به خواندن بخش اجتماعی روزنامه بود، پشت میز خود در کاخ ملی در مکزیکو سیتی در سبب یک حمله قلبی درگذشت.

💡 صندلی‌های اروپایی پشت این میز گذاشته بودند و من مشاهده می‌کردم که طبقات بالای ایرانی‌ها آداب و رسوم قدیمی خود را که غذا را سر سفره و روی زمین و با دست‌های خود بخورند، به تدریج فراموش کرده و یا آنکه حداقل در حضور خارجی‌ها غذا را پشت میز و با قاشق و چنگال می‌خوردند.

💡 ... استاد تئاتر شرق بود.... اولین باری که بیضائی را سر کلاس دیدیم یک شلوار جین تنش بود با یک تی‌شرت معمولی! پشت میز هم ننشست، بلکه نشست روی آن.... فکر می‌کنم ۳۲ سالش بود....

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز