لغت نامه دهخدا
پر و پاچه. [ پ َ رُ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) پا.
- پر و پاچه ٔکسی را گرفتن؛ بشدت برو متغیر شدن و بدو دشنام گفتن. آزار رسانیدن و بدگوئی کردن.
پر و پاچه. [ پ َ رُ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) پا.
- پر و پاچه ٔکسی را گرفتن؛ بشدت برو متغیر شدن و بدو دشنام گفتن. آزار رسانیدن و بدگوئی کردن.
۱. پا.
۲. پاچه.
* پروپاچهٴ کسی را گرفتن: [مجاز]
۱. ناگهان به کسی حمله کردن و دشنام دادن.
۲. پرخاش کردن.
( اسم ) پاچه: پر و پاچ. خود را بهمه نشان میدهد. یا پر و پاچ. کسی را گرفتن. بر او متغیر شدن باو آزار رساندن: پر و پاچ. مردم را میگیرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وقتست که در طوف حریم حرم انس آزاده پر و بال گشاید طیران را
💡 استخوانی به دوصد خون جگر مییابد چه سعادت ز پر و بال هما میطلبی؟
💡 همای چتر همایون چو پر و بال گشاد ازین سپس نکند جغد دعوی بازی
💡 آن مشت غبارمکه به پرواز تپیدن در حسرت دامان نسیمم پر و بالست
💡 رنگش نرسانده است پر و بال پریدن گلچین خزانش به گلستان نرسیده
💡 از الفت دل نیست نفس را سر پرواز این موج حبابیستگره در پر و بالش