نیکو خو ی

مترادف‌ها

نیکوکار، خوش‌کردار

متضادها

بدجنس، بدکردار، بدخو

لغت نامه دهخدا

نیکوخوی. ( ص مرکب ) نیکوخو. نیک خو: نیکوخوی را هم این جهان بود و هم آن جهان. ( تاریخ بیهقی ص 339 ). هرکه از تو نیکوخوی تر از تو صوفی تر. ( کیمیای سعادت ). شاهی بود... بذله گوی نیکوخوی. ( سمطالعلی ص 35 ).

فرهنگ فارسی

( نیکو خو ی ) ( صفت ) خوش خوی خوش خلق ٠

جمله سازی با نیکو خو ی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شاه نیکو رای و نیکو خوی و نیکو سیرتست آسمان را سوی او دائم بنیکی رای باد

💡 نداند کبر کرد و زان نداند که با نیکو خوی او نیست در خور

💡 ولیکن سخت نیکو خوی بودی بسی از مشک صدقش بوی بودی

💡 مکن تندی که از تو باشد آهو بهست از روی نیکو خوی نیکو

💡 برخورد با دیگران بر اساس نیکو خو ی و احترام متقابل، می‌تواند باعث ایجاد روابط دوستانه و پایدار در محیط‌های اجتماعی و کاری شود.

💡 شخصیت او به دلیل نیکو خو ی و صداقت بی‌دریغی که داشت، مورد تحسین و احترام همگان در محله و محل کار قرار می‌گرفت.

💡 تربیت فرزندان بر پایه نیکو خو ی و اخلاق نیک، زیربنای اصلی ساختن یک جامعه سالم و تمدن پیشرفته در آینده خواهد بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران