نگهبان کردن

لغت نامه دهخدا

نگهبان کردن. [ ن ِ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مأمور کردن. به پاسداری و مراقبت گماشتن. رجوع به نگهبان شود:
کردم روان و تن را بر جان او نگهبان
همواره گردش اندر گردان بوند گاوان.دقیقی.نگهبان بر او کرد پس چند مرد
گو پهلوان زاده باداغ و درد.دقیقی.نگهبان تن جان پاک است لیکن
دلت را خِرَد کرد بر جان نگهبان.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

مامور کردن. به پاسداری و مراقبت گماشتن.

جمله سازی با نگهبان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز عارفان نظربسته از جهان، آید به چشم بسته نگهبانی جهان کردن

💡 شاه اسماعیل پس از خراب کردن قلعه استا، در حالی که حسین کیای چلاوی را در همان قفسی که خود ساخته بود محبوس کرده بود، به سوی ری بازگشت. از آنجایی که قزلباشان حسین کیا را در قفس آزار داده و اذیت می‌کردند، حسین کیا در حینی که نگهبانان غافل بودند زخمی به خود زد اما کارگر نشد و در سوم ذی الحجه کیا حسین بخاطر زخمی که به خود زده بود در گنبد کبود درگذشت.

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز