نصرت جو

لغت نامه دهخدا

نصرت جو. [ ن ُ رَ ] ( نف مرکب ) کسی که تلاش می کند فتح و فیروزی را. جنگجو. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کسی که تلاش می کند فتح و فیروزی را. جنگجو.

جمله سازی با نصرت جو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و اگر مى خواهند با تو نيرنگ كنند پس همانا بس است تو را خدا، او كسى است كه تو رابه نصرت خود و به وسيله مؤ منين تاييد كرد (62)

💡 و فعالیت خود را از رادیو تلویزیون ملی ایران آغاز کرده است. او در تئاتر گروه ملی زیر نظر عباس جوانمرد، بهرام بیضایی و نصرت کریمی آموزش تئاتر و فن بیان دید.

💡 به روز جلوه نصرت قبای فیروزی ز گرد خنک تو پوشد سپهر ز نگاری

💡 ای کرده فتح و نصرت در مشرق آشکارا بگذشته زآب جیحون وآتش زده در اعدا

💡 شاه و لشکر را ز به هر نصرت اسلام و دین از امیرالمومنین تشریف و اِنعام آورد

💡 منصوربن سعیدبن احمد که از کرم چون نصرت و سعادت و حمدست نامدار

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز