لغت نامه دهخدا
نشانی شدن. [ ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) علم شدن. مشهور گشتن. انگشت نما شدن:
که پرورده مرغ باشد به کوه
نشانی شده در میان گروه.فردوسی.نشانی شد اندر میان مهان
نزاید چنو مادر اندر جهان.فردوسی.
نشانی شدن. [ ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) علم شدن. مشهور گشتن. انگشت نما شدن:
که پرورده مرغ باشد به کوه
نشانی شده در میان گروه.فردوسی.نشانی شد اندر میان مهان
نزاید چنو مادر اندر جهان.فردوسی.
( مصدر ) شهره شدن مشار الیه گردیدن علم شدن: نشانی شدست او بروم اندرون که نر اژدها شد بجنگش زبون. ( شا.بخ.۶ ص ۱۴۸۷ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اشعار فولکلور و باورهای عامیانۀ مردم کرد کرمانشاه، این درخت را شیرین در زمان شکسته شدن پای اسب خسرو پرویز و دیدار او با فرهاد در طاق بستان به عنوان نشانی از عشق خود به فرهاد میکارد و قدمت آن به دوران ساسانی بازمیگردد. به همین دلیل در فرهنگ عامه، این درخت را درخت شیرین و فرهاد (به کردی: دار شیرن و فهراێ) مینامند.
💡 امروزه تندیس آزادی یکی از نمادهای مشهور کشور آمریکا است. قبل از همگانی شدن سفرهای هوایی، تندیس آزادی اولین نشانی از آمریکا بود که مسافران کشتیها هنگام نزدیک شدن به سواحل آمریکا مشاهده میکردند.