لغت نامه دهخدا
ناخوش دار. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( نف مرکب ) در تداول، که بیماردار است. که بیمارداری می کند. که پرستاری بیماری بعهده اوست.
ناخوش دار. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( نف مرکب ) در تداول، که بیماردار است. که بیمارداری می کند. که پرستاری بیماری بعهده اوست.
(صفت ) آنکه بیمارداراست کسی که پرستاری بیماری را بعهده دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خسروا، دیده نگه دار ز دیدار رقیب که زیان نظر از صحبت ناخوش باشد
💡 قدسی مکن از اهل زمان شکوه، چه داری چشم خوشی از ناخوشی آموختهای چند؟
💡 هزار رمنّت و خواری تحمّل افتد بیش کمینه ناخوشی پرده دار و حاجب بار
💡 بر خویهای ناخوش نه باد برد، باری داری رمی ز گرگان زر ابروی شبان کن
💡 چرا ناخوش دلی ای مرد درویش که بسیاری خوشی داری تو در پیش