لغت نامه دهخدا
ناگزاران. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) ناگزیر. ضرور. لابد. ناگذر. ( آنندراج ). رجوع به ناگزیران شود.
ناگزاران. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) ناگزیر. ضرور. لابد. ناگذر. ( آنندراج ). رجوع به ناگزیران شود.
ناگزیر. ضرور. لابد
💡 بر مثل وام دار جمله به زندان بدند زرگر بخشایشش وام گزاران رسید
💡 بجام جام گساران شدست وقت وصال ز تیغ تیغ گزاران شدست گاه فراق
💡 در کینه او کینه گزاران جهان را آنجا که همه سود بجویند زیان باد
💡 52- بوى بهشت يكى از خدمت گزاران امام صادق عليه السلام به نام سالمه مى گويد:
💡 غالب هله کردار گزاران به کمینند گفتم به تو آزاده رو و کار میاموز
💡 بيزارى رسول خدا (ص ) از مشركين و كفار و بدعت گزاران و مذهب تراشان امت خود.