موکب رو

لغت نامه دهخدا

موکب رو. [ م َ / مُو ک ِ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) رونده در التزام رکاب شاه. که در موکب پادشاه یا بزرگ یا امیری حرکت کند. که در التزام رکاب سلطان باشد:
مریخ، ملازم یتاقت
موکب رو کمترین وشاقت.نظامی.وشاقان موکب رو زودخیز
به دیدار تازه، به رفتارتیز.نظامی.و رجوع به موکب و موکب روان شود.

فرهنگ فارسی

رونده در التزام رکاب شاه ٠

جمله سازی با موکب رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بانک موکب رعد و ز تاب خنجر برق سیاه کرد هوا را سپاه دریا بار

💡 از دبدبه موکب وی، خیل بهاری گشتند به یک ره، همه آسیمه و دروا

💡 تعداد این موکب‌های در سال ۱۳۹۴ شمسی ۷۰۰۰ عدد اعلام شده است.

💡 خواجو کنونکه موکب سلطان گل رسید بستان خوشست و مجلس دستور خوشترست

💡 گرم تازان صبا از گرد عنبر وقت صبح موکب سلطان گل را در غبار انداختند

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز