موکب روان

لغت نامه دهخدا

موکب روان. [ م َ / مُو ک ِ رُ ] ( اِ مرکب ) عبارت است از حشم و خدم که همراه موکب باشند. ( آنندراج ). ج ِ موکب رو. سواران یا پیادگان که همراه سلطان یا فرمانروا باشند:
به هارونیش خضر و موسی دوان
مسیحا چه گویم ز موکب روان.نظامی.چو در موکب قلب دارا رسید
زموکب روان هیچ کس را ندید.نظامی.و رجوع به موکب و موکب رو شود.

فرهنگ فارسی

عبارت است از حشم و خدم که همراه موکب باشند ٠

جمله سازی با موکب روان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وصل خود موکب روان کرد ای رفیقان کو دگر دادرس شاهی که پیش او برم داد فراق

💡 به موکب روان لشگر از هر کنار نه چندان که داند کس آنرا شمار

💡 چو شاه چین ز مشرق راند موکب روان شد خیل زنگی سوی مغرب

💡 چو در موکب قلب دارا رسید ز موکب روان هیچ‌کس را ندید

قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز