لغت نامه دهخدا
ملمعگر. [ م ُ ل َم ْ م َ گ َ ] ( ص مرکب ) آنکه از ورق طلا و نقره ملمع کند. ( آنندراج ):
ملمعگر خم به آب رزان
مرصعنمای کدوی خزان.ملاطغرا ( از آنندراج ).رجوع به ملمعکار شود.
ملمعگر. [ م ُ ل َم ْ م َ گ َ ] ( ص مرکب ) آنکه از ورق طلا و نقره ملمع کند. ( آنندراج ):
ملمعگر خم به آب رزان
مرصعنمای کدوی خزان.ملاطغرا ( از آنندراج ).رجوع به ملمعکار شود.
آنکه از ورق طلا و نقره ملمع کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز نور ضمیر تو پیر فلک را شود دامن دلق کُحلی ملمع
💡 ترسم این دلق ملمع که تو داری اسرار می فروشش بیکی جرعه نگیرد بگرو
💡 نظر بدلت ملمع مکن که زیر گلیم نشان صورت پوشیدگان حق دگر است
💡 ستاره سوخته خصم از شکوهش آن بیند که از طلوع ملمع سهیل تخم زنی
💡 سقف قصرش با ملمع نقش ها بالای چرخ همچو بالای زمین این طارم پراختر است