لگد خوار
متضادها
لگد زن
لغت نامه دهخدا
لگدخوار. [ ل َ گ َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) که تحمل لگد خوردن دارد. که لگد خورد:
درخت تو از آن آمد لگدخوار
که دارد بچه خود را نگونسار.نظامی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آن که لگد خورد کسی که تحمل لگد خوردن کند: درخت تود ازان آمد لگد خوار که دارد بچه خود را نگونسار. ( نظامی لغ )
که تحمل لگد خوردن دارد که لگد خورد.
جمله سازی با لگد خوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر خواجه محض آزمون چون اشتر مست حرون بر مردم خوار زبون نهمار پراند لگد
💡 در داستانهای حماسی قدیمی، همیشه شخصیتهای ظالم و ستمگر به عنوان افرادی که در نهایت به خاک سیاه نشستند و لگد خوار شدند، به دقت توصیف میگشتند.
💡 او که سالها با غرور و تکبر زندگی کرده بود، اکنون در گوشهای تنها نشسته و به سرنوشت تلخ و لگد خوار شدن خود در دنیای واقعی میاندیشد.
💡 هیچ ستمگری نمیتواند برای همیشه بر قدرت خود تکیه کند، زیرا سرانجام هر ظالمی در برابر عدالت، به خاک سیاه نشسته و لگد خوار خواهد شد.